Saturday, September 12, 2026

یادداشتی در باره درس‌گفتار تاریخ آقای تورج دریايی و «طهران» ایشان




 امروز در فیس‌بوک از آقای  تورج دریایی  ویدئوی بالا را دیدم که  برنامه درس‌گفتاری ست که ایشان برای شناسانیدن فرهنگ ایران  ساخته اند. من هر چهار بخش از ۲۵ بخش آن را که تا کنون ساخته اند به تماشا نشستم  و به پژمان دریغا ذریغ که د یدم  ایشان  تاریخ ایران باستان  را در چارچوب « اوریانتالیزم» ایرانیکائئ   از اوستای ذرتشت آغاز کرده اند . و در باره فرهنگ  برجسته مهرانی  پیش از پیدایش  ذرتشت  چنان‌که  خواهیم دید خاموش مانده اند .   دیروز هم  پیامکی  در فیسبوک ایشان  دیدم  که در آن  تهران  را «طهران» نوشته بودند. من در وانوشتی  (کامنتی )  در زیر  آن  پیامک نوشتم 

برای من شگفت آورست  گه یک تاریخ‌دان  «تهران» را  «طهران» بنویسد. شاید  اگر تهران  در خاک یک سرزمین  عربی  بود  می‌توانستیم  آن را  «طهران»  بنوبسیم.   اما  تهران  واژه‌‌يي در  پارسی  کهن است که ازدوبخش «ته» به میانای گرم  و گرمسیر  و  پسوند  «ران »  به میانای  جای  و  سرزمین  ریخت گرفته  است  و میانای أن  دامنه گرم‌سیر  کوهستان  است و در برابر ان « شمران » را داریم  که « شم»  به میانای سرد و سردسیر  است  . و زین‌روی  شمران  به میانای « بلندی های سردسیر»   کوهستان است  و برای نمون شمشک با آن خویشاوند است 

«ته»  یا «تاه» به میانای گرم  که آن را در واژه های تب   و تابش  می‌بینیم . در زبان‌های ایرانی باستان و پهلوی به بن  کردار «تافتن» (در اوستایی با ریشه «تَف» به میانای  گرم شدن، سوزان بودن و تفتیدن)  که خویشاوندان آن  در سانسکریت « تـاپـیا »  तापीय  که دریونانی  «ترمی» θέρμη ودر لاتین  «ترمالیس» thermalis و در زبان‌های  نگلیسی  و  فرانسه  «ترمال» thermal  ، ترمومتر (Thermometer) و ترموستات (Thermostat)  می‌باشند.   

پسوند  «ران » به میانای  جای  و سرزمین را در مکران سرزمین کناره دریائی باستانی  در جنوب خاوری ایران (استان سیستان و بلوچستان) و جنوب باختری پاکستان ،  شکران: دهی  دربخش میانی  اصفهان، بگران، دهی در شهرستان اردبیل،  جمکران، روستایی تاریخی و معروف در استان قم ، کمران: شهری کوچک در بخش  میانه شهرستان سیرجان،  و شماری دیگر 

بسیار   خوش‌نود  خواهم  شد که  برایه ‌های  شما را برای نوشتن  واژه‌ي «طهران » بدانم.

 

 به نژندگینی ژرف  آقای  دریايي  به جای پاسخ ، آن پیامک  را یا پاک کرده‌اند  و  یا  دیدن آن را برای من  بسته‌اند و این زیبنده یک   تاریخ‌دان  فرهیخته نیست . 

به هر روی   پس از دریافتن این که  ایشان  به همه‌گی  فرهنگ  باستانی مهر میترائی  را نادیده گرفته اند   و به ویژه هنگامی‌که دیدم  از سروده های یشت هائی مانند   مهریشت (یشت دهم) یکی از باستانی‌ترین و کهن‌ترین بخش‌های اوستا  به شمار می‌رود، به آوند فرهنگ اوستائی نام برده اند بدون آن که به دست کم   پرخیده بدارند که   از برای‌چه  این یشت مهرانب  آمیخته شد ه   با اوستای  ذرتشت بر نژند من افزوده شد.  زیرا  در گسترش  اوریانتالیزم‌گرائی  آسیب‌های بسیار می‌بینم. به کوتاه سخن همانگونه که من     به در تاریخ ایران باستان  خود  ریزبینانه و به درازا  به آن پرداخته ام، به هنگام  فرمانروائی بلاش یکم (سال‌های ۵۱ تا ۷۸ میلادی.) از دودمان آرش‌آکیان پارت ها و گردآوری  نبشته‌های پراکنده پنهان در پستوها و زیرزمین‌ها  به فرمان او  تین یشت ها به اوستا اندر شدند  زیرا گه در فرهنگ میترائی، همه ‌ی باورهای «دیگری» درخور بزرگ‌داشت و آزرم  بوده‌اند همان‌گونه که کورش در آزرم داشت به آئین یهود  و مردوک بابل و  پسرش کامبیز درپاس‌داشت به آئین آپیس  در مصرو ساختن نیایشگاه او نشان داده‌اند  . من می‌خواستم این یاداشت را در زیر درس‌گفتار ایشان بگذارم  ولی نگران از این که ایشان به جای درگیری پژوهش‌گرایانه آنرا هم پاک کنند  مرا بر آن داشت که این یادداشت  را در این سکو بگذارم

داستان این‌ست که هنگامی که  تبارهای  میترا باور آریائی   از سرزمین داهه  پر میانه دو رود  آمو دریا و سیری دریا  با سروده‌های آئینی خود به سوی چنوب کوچ نمودند  شاخه ئی از  آنها در فلات  ایران  به سوی   دامنه‌های زاگرس  و شوش و انشان در شاهنشاهی ایلام  آمد و شاخه‌یی   دیگر به سوی حنوب هند . چنین شد  که خدایان هندو به  بارگاه ایزدان  دیوانی  میترائی  در ریگ ودا  راه یافتند  .  اما در ایران  پس از به پاخیزی  ذرتشت  و پذیرفتن آئین او  نخست  از سوی مادر داریوش و سپس پدر او  و به انجام خود او  تنها اسورای  کمانگبر آسوریان  که  ذرتشت ا و را  پس از سفر به آشور به اوند  اهورا  مزدا  شناسانید. و از این روست که اوریانتالیست ها هرگز درنیافتند که چرا  اسوراهای پلید میترا باوران ودائی در اوستا اهورا شد .  نا آگه از این که  این اهورای آسوری را  با  با اسورای ریگ ودا پیوندی نیست.     ذرتشت همه ‌ی ایزدان میترایی را  از بارگاه اهورائی  بیرون  راند و چنین شد که واژه ‌ی « دیو »  که در زبان‌های  هند واروپايي   آشاوان  و فرهمند  است  مانند  مها دوا महादेव (مه دیو= خدای بزرگ)  یا   یا divinus در لاتین به میانای «از آن خدا» که از ریشه divus به میانای خدا در دیسه هند واروپائی شاخه زده و در فرانسه کهن  devin شده و در اننگلیسی امروز divine،  در زبان  پارسی  زشت و پلید گشته شد.  هرچند  هنوز واژه  دیوان  برای گردآوره سروده‌‌‌سرایان پرآوازه به کار برده می‌شود.   

پس از آفند اسکندرمقدونی  که شیفته  کوروش بود  و کتاب گزنفون را   در باره آموزش کوروش (کوئیرو  پائدیا Κύρου παιδεία) را  با خود  در بستر و کنار بالش  داشت  و آرامگاه  کورش  را که ویران و دزد زده شده  بود بازسازی  نمود و برای نگاهبانی  از آن  پاسدارانی برگماشت  او ستا پراکنده و پنهان در پستوها  شد،  تلاش اسکندر  برای از میان بردن  اوستا  به کین‌توزی از آفند خشایارشا ه به یونان  برای گسترانیدن دین ذرتشت بود و چنین بود که  برای دهه ها  اوستا  در   پنهان و پراکنده ماند.  تا آن که بلاش یکم آرش‌آکیان  فرمان به گردآوری نوشته‌های کهن آئینی داد و از برای آزرم داشت  پارت‌های میترا باور به همه آئین‌ها و خدایلن  یشت ها و ایزدان  میترائی و نوشته‌های اوستا در  کنار هم آمد.

پس از به‌پاخیزی  ارته‌شیر  (اردشیر) ساسانی  در رویارویی با ارته‌بان پنجم  (اردوان) از  دودمان آرش آکیان پارت (اشکانیان)  ارته شیر که خود هیربدی بود  ذرتشتی در آنشگاه آناهییتا  در استخر پارس،  موبدانی مانند تنسر و ارته ویراف  و به ویژه کارتیر را برگزید  تا اوسنای  گردآوری شده  بلاش   مهرباور را  ویراستاری کنند و   آن را از نوشته‌های میترايی  بپالایند  و گرچه ارته‌ویراف  اوستا را پالایش داد ولی نفوذ  هفت خاندان  نیرومند پارتی به ویژه  در ارتش ساسانیان ( سورن ها و مهران‌ها و اسپه‌بدها و زیک‌ها  و کارن ها  و ورازها  و اسپندیازها)  تواناتر از آن بودند که به ارته ویراف و کارتیر پروا دهند  که بخش‌هائی مانند مهر یشت و  زامیادیشت و ایزدانی مانند میترا و آناهیتا  و کبوان و بهرام  را از اوستا بزدایند.

 به هر روی  چنین است که پیوند بسیار ژرفی ی میان زامیاد یشتِ اوستا و سرود‌‌ه‌های میترايي  ریگ‌ودا   برجای ماند . این پیوند در  نگاه نخست برآمده از خاستگاه  استوره‌ئی،  کیش میترا یی تبارهای  کوچنده  به هند و ایران   در ریگ‌ودا بود که به اندوه اینک ریگ ودا از آن فرهنگ هندوان  گرفته می‌شود. هرچند  زامیاد یشت (نوزدهمین یشت اوستا) که به نام ایزد زمین (زام) نام‌گذاری شده، بن گوهر ش ستایش فره  ایزدی «خْوَرِنَه» یا همان «وارکاس   वर्चस्  د ر ریگ ودا» ( به میانای شکوه  مهرانی پادشاهان و پهلوانان   تاریخ استوره‌ئي آریائی است.  شاهان یا ایزدان ریگ ودا نیز هنگامی که به اوج  نیرومندی  و توانائی  می‌رسند، دارای وارکاس می‌شوند.

 زبان سانسکریتِ  ریگ‌ودا به‌‌اندازه‌ئی به  زبان اوستا نزدیک است که با دانستن چند  وندیداد آوایی ساده (مانند  دگردیسی «س» ودایی به «هـ» اوستایی)، می‌توان  واژه‌های ریگ‌ودا را به اوستا برگرداند.  در زامیاد یشت آمده که چگونه فره ایزدی   یا خورنه  از جمشید   جدا شد.  در اوستا  او «ییما خْشائه‌تا» (Yima Xšaēta به میانای ییمای درخشان ) است که  در پساترها در زبان پارسی میانه و نو به «جم» و «جمشید» دگرگون شد. در ریگ‌ودا، «یَاما»   यम  نخستین پادشاه و فرمانروای جهان مردگان است. زیرا که فره ایزدی از جمشید از برای خود بزرگ بینی  او جداشد که ساختاری بسیار نزدیک به جمشید اوستایی دارد. یا فریدون (تریتئونه): 𐭯𐭥𐭦𐭲𐭥𐭭 یا به ریخت دبیره ی   سادهتر  نوین : 𐭯𐭭𐭩𐭲𐭥𐭭  pyltwn'  گُردی که اژدها (ضحاک/اژ‌ی‌دهاک) را شکست می‌دهد.، در ریگ‌ودا  «تریتا آپتیا»   त्रित आप्त्य  سا  که  نابودکننده اژدهای سه سر(دو سر مارهای شانه‌های ضحاک  و سرخود صحااک)  است


در باره پردیس

واژه  « پردیس »  درریخت عربی « فردوس » ریشه  در زبان کهن  ایران  دارد که   در خط آوائی  اوستا بازسازی شده از خط پهلوی  کهن در سده  چهارم  یا پنجم میلادی از  ین واژه  «پایری دائزا »   𐬞𐬀𐬌𐬭𐬌𐬛𐬀𐬇𐬰𐬀-   شاخه زده    که  به میانای  «باغی دیوار کشیده به دورادور»  می ‌باشد. پر را در پارسی امروز در واژه پیرامون  می‌ت.انیم ببینیم .    هرجند  در اوستا هیچ پرخیده‌ئی به این که جمشید (ییما) پردیس راساخت  دیده نمی‌شود. 

در وندیداد باغی را که جمشید ساخت  «وارا»  𐬬𐬀𐬭𐬀 خوانده اند .  که بر پایه  افسانه وندیداد اهورا مزدا  به ییما  هشدار داد که آمدن  زمستانی سخت همه هستی را بر روی زمین  نابود خواهد کرد. چنین بود که ییما باغی دیوار برکشیده به دورادور را ساخت و از همه جانداران و گیاه‌ها جفتی را درآن باغ جای داد تا زندگی را در گیتی پاس بدارد. این باغ  ییما   به همان باغ  یاما در ریگ‌ودا می‌ماند که  یاما ، نخستین انسان بود که مرگ را آزمود، به جهان پس  از مرگ راه یافت  بهشای  دل‌گشا   به نام यमस्य सदस्थम् « یاماسیا ساژاسثام»  یه میانای  «گردهم‌ آمدگاه  یاما»   باغی سرشار از شادی و خوشی و ترانه  که انسان با  نیاکان درست‌کار  خویش  گردهم می آیند 

 نویسندگان یونان باستان  مانند   گزنفون  برای برای نشان‌دادن زیبايي‌ها و سرسبزی   شکارگاه‌های  پادشاهی  ایران واژه  «پارا دیزیوس » παράδεισος  را به وام‌ گرفتند  .

  سپس برگردان  کنندگان  مسیحی  در برگردان  پیمان کهن ( عهد عتیق)  به زبان یونان باستانِ  برای  «باغ عدن»  واژه * «پارادزیوس »  را به کار بردند که در زبان‌های  لاتین و فرانسوی: این واژه  paradise  شد  وسپس در سده  دوازدهم میلادی     از گذار لاتین  نوین (به  ریخت  paradisus ) و در فرانسوی کهن (به  ریخت   paradis)  به زبان انگلیسی  راه یافت.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


پ . ن 




 من به نژند به نوشته‌های آقای  دریائی  دیگر دسترسی ندارم  هرچند یکی از دلنشجویانم نگاره‌برداشت (اسکرین شات ) بالا  را  از صفحه ایشان برای من فرستاد که  درآن نگارهئی از اسکناس ناصرالدین  شاه  دیده می‌شود که در آن طهران با ط  توشته شده است و پررنگ شده.  به برداشت این دوست دانشجو  این نگاره در پاسخ به پرخاش من در باره نوشتن نادرست تهران است. من از این عربی سازی درشگفت نیستم .

نخستین نوشته تاریخی  که نام  ابن آبادی را با حرف «ت»  نشان داده و به  گویش بومی آن پرخیده  نموده، کتاب پرآوازه «معجم‌البلدان»  نبشته‌ی  یاقوت حموی (سده هفتم هجری   -  نزدیک به  سال ۶۰۱ هجری شمسی یا  سال ۱۲۲۳ میلادی) است.یاقوت حموی با اینکه به برای  نگارش کتابش به زبان عربی، نام  را «طِهران» (با طاء)   نوشته ، اما بی درنگ   این درستی در گویش زبانی آن را آشکار می‌نماید و می‌نویسد:«طِهران... لفظی است عجمی و ایشان [تهران] تلفظ می‌کنند، چون در زبان ایشان طاء وجود ندارد.»  این که  نوشته‌های پیش ازیاقوت حموی (مانند کتاب‌های سده سوم تا ششم) نام این  آبادی  را با «ط» نوشته‌اند،  از برای «معرَّب نمدن» (عربی‌سازی) واژه‌های  پارسی در زبان دیوانی و  دانش آن زمان بوده است. برای نمون  فارس‌نامه ابن بلخی (سده ششم) نیز که به زبان فارسی است،  در زیر هنایش  نبشتاری آن  روزگار   «طهران» نبشته شده است،  یا  در کتاب الجرح و التعدیل (سده سوم) و تاریخ بغداد (سده پنجم): ، نام نویسنده  دینی   برخاسته  از این سرزمین را   با ط به ریخت محمد بن حماد طهرانی رازی  نوشته‌اند .  

در دوران قاحار علی‌قلی‌میرزا اعتضادالسلطنه (وزیر علوم ناصرالدین شاه)  و پس از او احمد کسروی  تهران  را درست نوشته اند .زنده‌یاد جلال آل احمد در کتاب‌ها، نبشته‌ها و نامه‌های خود (مانند  داستان برجسته  مدیر مدرسه یا نامه‌هایش به سیمین دانشور) ازنبشتار  درست و پارسی آن «تهران»  بهره می‌برد. همسرارجمند او سیمین دانشور نیز در داستان‌های پرآوازه خود   مانند  سووشون، جزیره سرگردانی و  گردآورد داستان‌های‌اش به آوند  نویسنده‌ای  نوگرا،  و دانشمند  و  چیره  به  روانه‌های  نوین ادبی نیز تهران  را تهران می نوشت  .احمدشاملو  نیز در کتاب گردآورده  نامه‌های خود زیر آوند «تهران، خیابان آشیخ هادی» تهران را درست می‌نوشت  و  از آن پس کمتر کسی  است که تهران را طهران  بنویسد.