در باره ی دانشگاه و تز دکترای دکتر مصدق
![]() |
| دکتر مصدق و خانواده اش در نوشاتل سویس |
اخیرا آقایی به نام بهرام روشن ضمیر، که خودر ا کارشناس و آموزگار تاریخ معرفی می کنند ، در پستی که استاد فاضلی بیرجند ی در باره ی مستوفی الممالک نگاشته بودند، با لحنی آموزگارانه نوشته اند که:
از سواد مستوفی چیزی نمیدانم. به نظر میرسد برخلاف مشیرالدوله، تحصیلات حقوقی برجسته نداشت. پس از بازنشستگی هم برخلاف مشیرالدوله به تحقیق در تاریخ یا چیز دیگری روی نیاورد. (...). فامیل مصدق بود و وقتی مصدق به صورت مستمع آزاد در مدرسه ای در پاریس ثبت نام کرده بود، از مستوفی که در دولت بود خواست کاغذ بنویسد تا مدرسه پاریسی اجازه شرکت در امتحانات به مصدق بدهد. مصدق فامیل او، با شرکت در امتحانات توانست گواهی بگیرد که بعدا با آن بتواند در دانشگاه دولتی لوزان سوییس درس بخواند و عنوان دکتر بیابد! عنوانی که پس از منقرض شدن القاب، خیلی به کار آمد و باعث شد یک روز هم بی لقب و عنوان نماند! ولی همین مصدق در مجلس ششم هرچه توانست بر ضد دولت مستوفی گفت. حتا در صحن علنی لو داد که مستوفی به خانه مصدق رفته .بود و از او خواهش کرده بود که در جلسه معرفی کابینه چیزی نگوید!
در چند نوشته یی که از ایشان خوانده ام از اینگونه نادرستی ها که "مصدق دانشگاه دولتی لوزان سوییس درس بخواند و عنوان دکتر بیابد! " در نوشته های ایشان بسیار ست. ایشان چندی پیش ادعا کرده بودند آئین مهر پرستی هرگز در ایران نبوده است!! به هر روی دکتر مصدق دکتری خودرا در دانشگاه نوشاتل Université de Neuchâtel گرفته بود و نه دانشگاه لوزان Université de Lausanne . دانشگاه نوشاتل بسیار مفتخر از داشتن چنین آلومنای می باشد و در تارنمایش در اینجا در باره ی دکتر مصدق نوشته یی دارد که برگردان آن در زیر میاید
پس از گزینش دانشگاه نوشاتل برای دریافت دانشنامه ی حقوق، محمد مصدق با خانواده اش از سال ۱۹۱۰ تا سال
۱۹۱۴ در آن استان بر جا شد . برای دریافت اجازه ی وکالت او می باید درخواست شهروندی می نمود.
چگونگیی دلپذیر برای زیستن، دمایی ملایم و هوایی تازه... با همه این که سویس برای مصدق از امتیازهای بسیاری برخورداراست او در آغاز سده ی بیستم دودل است که آیا بهتر نیست که در بلژیک ادامه ی تحصیل دهد. سر انجام او دانشگاه نوشاتل را بر می گزیند. او درخاطراتش می نویسد: " بی گمان نوشاتل در سویسِ فرانسوی زبان، شهری بسیارساخته برای تحصیل است. ما می توانیم بدون نگرانی از کشیده شدن بسوی وقت گذرانیها ی بیهوده و سرگرمی های دیگر خود را غرق در آموختن نمائیم . از ساعت نه شب به بعد مردم در خانه هاشان می مانند. "
مصدق و خانواده اش در ۱۹۱۰ در این استان نشیمن گزید. و برای آن که مادرش، که به همراه او آمده بود، به آسودگی بتواند از خانه بدر آید، در پی یافتن آپارتمانی در بیرون از شهر بود. نخستین درخواست او با پاسخ رد روبروشد. مالکِ آپارتمان پس از انکه مصدق آشکار داشت که "مسلمان شیعه است " به روشنی گفت که در این باره حساسیت دارد. این تنها آزمونی برای او از این دست بود. مصدق به زودی آپارتمانی چهار اتاقه در Carrels 7, à Peseux پیدا نمود و با " ایل و تبارش" در آن مسکن گزید. و همانگونه که اهالی محل در ۲۳ اکتبر ۱۹۵۳ به یاد می آورند آنها در آنزمان از اینکه این همه ادم در زیر یک سقف بزیوند بس در شگفت بودند. در این اوان مادرش به ایران بازگشت و مصدق در سپتامبر ۱۹۱۱ "برا ی آنکه خانه اش به دانشگاه نزدیکتر باشد و وقت زیادی را در رفت و آمد به هدر نهد" به نوشاتل نقل مکان نمود. اوبا همسر و سه فرزند ش و پرستار بچه هایش برای چندی در Evole 33 و سپس در Evole 5 زندگی می کند.
.
پس از دریافت دانشنامه ی حقوق خود ، به همزمان با نوشتن تز خود، مصدق دوران کارآموزی خود را در دفتر وکالت ژان روله Jean Roulet در Place Pury 5 آغاز می نماید. او در خاطراتش می نویسد:"من به دعاوی شرکتهای کوچک میرسیدم زیرا مشتریان بزرگ اینکه کارشان به کسی که نمی شناختندش واگذار شود را رد می نمودند. (...) من توانستم در نشست های دادرسی دادگاه نوشاتل شرکت نمایم . من می توانستم اجازه ی وکالت را در صورت شهروند شدنم بگیرم''
بنابراین در پایان سال ۱۹۱۳ او روندار شهروندی را آغاز نمود که تا هنگامیکه کمیسیون بخشهای اجتماعی نوشاتل Commission des agrégations de la commune de Neuchâtel درخواست او رد نمود بدون دشواری پیش میرفت، زیرا که برطبق بیانیه آنان مصدق می خواست سویسی بشود بدون آنکه قصد آن داشته باشد که در نوشاتل برای همیشه اقامت نماید.
پس از آگاهی از این تصمیم، او درخواست خود را د ر۴ جولای ۱۹۱۴ پس گرفت و پس از به دست آوردن دکترای خود در همان روز به همراه همسرش و کوچکترین فرزندشان غلام حسین به سوی ایران بازگشتند، در حالیکه دخترشان اشرف و پسرشان احمد را در نزد خانواده ی پرنود Perrenoud، زن و شوهری از اهالی نوشاتل ، سپرده بودند. جنگ جهانی اول باعث شد که آنها تا سال ۱۹۱۹ نتوانند همدیگر را ببینند.
پس از بازگشت به ایران، مصدق به وزارت دارائی پیوست که در آنجا به شدت بر علیه فساد به ستیزه برخاست. اما او در رویارویی دشمنانه نخست وزیر وثوق الدوله وادار به کناره گیری شد. در ۱۹۱۹ او به سویس بازگشت و سر انجام هنگامیکه به مقام وزارت خارجه رسیده بود در ۱۹۲۰ به نوشاتل رفت و فرزندانش را به ایران بازگرداند.
![]() |
| پوستر دانشگاه نوشاتل در بزرگداشت مصدق |
دریغا که تز دکتری بزرگ مردی چون مصدق Le testament en droit musulman, secte chiite, précédée d'une longue introduction sur les sources du droit musulman ، که نخستین پژوهش برای جدانمودن قوانین فراهستی (متافیزیک) از قوانین شهرگاری بود را این کارشناسان پر داوشنخوانده اند. در این تز دکتر مصدق به خاستگاه های گوناگون قانون در اسلام می پردازد که بر پایه ی دیدگاه های گوناگون با یکدگر هماهنگی و سازگاری ندارند و از اینروی برای برپایی بازرگانی میان کشورها و داد وستد در شهرگاری نووا دشواری به بار میاورند. به باور دکتر مصدق در راستای زمانه دگرگونی منش ها و خوی ها می باید در قوانین اسلامی بازتاب شود و قوانین نمی توانند خشک و یخزده بمانند. او حقوقدانان مسلمان را به بررسی قوانین و شیوه ی قانونگذاری در اروپا فرا می خواند تا بر پایه ی آزموده های آنان "ناسازگاری های سترون" را چاره کنند. مصدق اما غربزده نبود . و به باور او نوشته های فراهستی اسلام به بهدادگی قوانین بر پایه دگرگونی های زمان به کاربرد خرد و فرزانگی پروا داده است. وپیامبر خود قوانین شهرگاری را بر پایه ی آزمون های نو بهبود می داده است. دکتر مصدق می نویسد؛ هنگامی که قانونگذار به آشکارا در موارد قوانین فرا هستیِ دینی فرمان داده است می باید از فرمانهای او پیروی نمائیم، "اما در همه باره های دیگر، ما آزادی کنش خود را داریم، و در اینگاه است که خرد ما راهنمای ما خواهد بود." Mais pour le surplus, nous gardons toute notre liberté d’action, et c’est alors à notre raison à nous diriger
به سخنی دیگر، به باور مصدق ، ماه روزه داری و هنگام نیایش دگرگون ناپذیرند، اما برابری زن و مرد در درازای تاریخ بر پایه ی گسترش خرد وفرهنگ وفرهیختگی به آرمان می رسد.
دریغ که اینک کارشناسان!! و آموزگاران تاریخ!! با سوی گیری های خشک باورانه ی دینی شان در ناآگاهی اندوه بار و بلند پروازانه شان بزرگمردان آزاده رابه مسخره می گیرند و قزاق فاشیست و نادانی را به نیایش می پردازند که سناتور دشتی در مجلس درباره اش گفت:البته در ضمن بیانات دولت که قضیهی هبه و مصالحه را به عرض رسانید، به طور مجمل گفته شد کسانی که از معامله با شاه مستعفی غبن دارند میتوانند فسخ کنند. غبن چیست؟ مردم را که در زندان انداخته و املاک آنها را قباله کردهاند. حال دولت مکلف است اموال مردم را به آنها پس بدهد (صحیح است).
اما در قضیهی اموال منقول میگویند در بانکهای داخلی شصت، هفتاد میلیون تومان دارند. ازاین مبلغ آنچه محقق است گویا بیست و چهارمیلیون تومان را به اعلیحضرت همایون پادشاه فعلی بخشیدهاند، که ایشان چند میلیون آنرا مطابق صورتی که آقای رئیس مجلس خواندند به امور خیریه یا لوله کشی شهر تهران تخصیص دادهاند و هی دائما تعارف و مجامله راه افتاده است. این تعارفها تا کی، عطایا یعنی چه؟ پول مال مردم است باید به دولت برگردد. وانگهی پولهای بانکهای لندن و امریکا و برلن چه میشود؟ (یکی از نمایندگان: جزو اموال منقول است. خندهی حضار) و همو بود که در هنگام پادشاهی!! رضا خان در شفق سرخ می نوشت: آن روزی که مدیر ستاره ایران را به امر شما شلاق زدند، یک نفر به شما نگفت که این رفتار در خاطره عموم ملت چقدر اثر سوء بخشیده است. آیا برای شما موجب خفت نیست که فرخی یزدی از بیم شما به سفارت روس پناه ببرد؟
به سخنی دیگر، به باور مصدق ، ماه روزه داری و هنگام نیایش دگرگون ناپذیرند، اما برابری زن و مرد در درازای تاریخ بر پایه ی گسترش خرد وفرهنگ وفرهیختگی به آرمان می رسد.
همچنین در باره ی اینکه مصدق به گونه ی مستمع آزاد در مدرسه ئی در پاریس اسم بنویسد آن مدرسه دانشکده ی مهم علوم سیاسی پاریس بوده است که مصدق در آن اقتصاد مالی la finance خواند . (نگاه کنید به نوشته:
MOHAMMAD MOSSADEGH, ANCIEN PREMIER MINISTRE IRANIEN, DIPLÔMÉ DE SCIENCES PO
Sciences Po
Université Sorbonne Paris Cité
USPC
Article issu du numéro 12 (juin 2015) d'Émile Boutmy Magazine, publié avec l'aimable autorisation de l'association des Sciences Po
مدرسه آزاد علوم سیاسی , l’École libre des sciences politiques دانشگاهی است برای تربیت نخبگان فرانسه برای اداره ی کشور L'Ecole libre se donne pour mission de former l'élite dirigeante de la nation که بسیاری از دولت مردان فرانسه مانند فرانسوا میتران رئیس جمهور فرانسه در آن درس خوانده اند. در ۱۹۴۵ مدرسه آزاد علوم سیاسی از دانشکده یی خصوصی به دولتی تبدیل شد و به دو پاره ی بنیاد ملی علوم سیاسی Fondation nationale des sciences politiques- FNSP و نهاد بررسیهای سیاسی l'Institut d'études politiques - IEP تبدیل شد
دریغ که اینک کارشناسان!! و آموزگاران تاریخ!! با سوی گیری های خشک باورانه ی دینی شان در ناآگاهی اندوه بار و بلند پروازانه شان بزرگمردان آزاده رابه مسخره می گیرند و قزاق فاشیست و نادانی را به نیایش می پردازند که سناتور دشتی در مجلس درباره اش گفت:البته در ضمن بیانات دولت که قضیهی هبه و مصالحه را به عرض رسانید، به طور مجمل گفته شد کسانی که از معامله با شاه مستعفی غبن دارند میتوانند فسخ کنند. غبن چیست؟ مردم را که در زندان انداخته و املاک آنها را قباله کردهاند. حال دولت مکلف است اموال مردم را به آنها پس بدهد (صحیح است).
اما در قضیهی اموال منقول میگویند در بانکهای داخلی شصت، هفتاد میلیون تومان دارند. ازاین مبلغ آنچه محقق است گویا بیست و چهارمیلیون تومان را به اعلیحضرت همایون پادشاه فعلی بخشیدهاند، که ایشان چند میلیون آنرا مطابق صورتی که آقای رئیس مجلس خواندند به امور خیریه یا لوله کشی شهر تهران تخصیص دادهاند و هی دائما تعارف و مجامله راه افتاده است. این تعارفها تا کی، عطایا یعنی چه؟ پول مال مردم است باید به دولت برگردد. وانگهی پولهای بانکهای لندن و امریکا و برلن چه میشود؟ (یکی از نمایندگان: جزو اموال منقول است. خندهی حضار) و همو بود که در هنگام پادشاهی!! رضا خان در شفق سرخ می نوشت: آن روزی که مدیر ستاره ایران را به امر شما شلاق زدند، یک نفر به شما نگفت که این رفتار در خاطره عموم ملت چقدر اثر سوء بخشیده است. آیا برای شما موجب خفت نیست که فرخی یزدی از بیم شما به سفارت روس پناه ببرد؟
![]() |
| تز دکترای مصدق |
برای آکاهی بیشتر نگاه کنید به :
- http://www.sciencespo.fr/stories/#!/fr/frise/33/de-l-ecole-libre-a-sciences-po/
- http://www.sciencespo.fr/actualites/actualit%C3%A9s/mohammad-mossadegh-ancien-premier-ministre-iranien-dipl%C3%B4m%C3%A9-de-sciences-po/1410
.





