شارل پگی Charles Péguy 1873-1914
درآستان رازگین دومین شاوانگی
برگردانی از گیتی نوین
Le Porche du mystère de la deuxième vertu -
Portico of the Mystery of the Second Virtue
Nouvelle Revue Française, 1916
La foi que j'aime le mieux, dit Dieu, c'est l'espérance.
La foi, ça ne m'étonne pas.
Ça n'est pas étonnant.
J'éclate tellement dans ma création...
Que pour ne pas me voir vraiment il faudrait que
ces pauvres gens fussent aveugles
La charité, dit Dieu, ça ne m'étonne pas.
Ça n'est pas étonnant.
Ces pauvres créatures sont si malheureuses qu'à
moins d'avoir un cœur de pierre, comment n'au-
-raient-elles point charité les unes des autres.
Comment n'auraient-ils point charité de leur frères.
Comment ne se retireraient-ils point le pain de la
bouche, le pain de chaque jour, pour le donner à
de malheureux enfants qui passent.
Et mon fils a eu d'eux une telle charité.
Mais l'espérance, dit Dieu, voilà ce qui m'étonne.
Moi-même.
Ça c'est étonnant.
Que ces pauvres enfants voient comme tout ça se
passe et qu'ils croient que demain ça ira mieux.
qu'ils voient comme ça se passe aujourd'hui et qu'ils
croient que ça ira mieux demain matin.
Ça c'est étonnant et c'est bien la plus grande merveille de notre grâce.
Et j'en suis étonné moi-même.
Et il faut que ma grâce soit en effet d'une force
incroyable.
-------------------------------------------------------------
The faith that I love best, says God, is hope.
Faith doesn't surprise me.
Its not surprising
I am so resplendent in my creation. . . .
That in order really not to see me these poor people would have to be blind.
Charity says God, that doesn't surprise me.
Its not surprising.
These poor creatures are so miserable that unless they had a heart of stone, how could they not have love for one another.
How could they not love their brothers. How could they not take the bread from their own mouth, their daily bread, in order to give it to the unhappy children who pass by.
And my son had such love for them. . . .
But hope, says God, that is something that surprises me.
Even me.
That is surprising.
That these poor children see how things are going and believe that tomorrow things will go better.
That they see how things are going today and believe that they will go better tomorrow morning.
That is surprising and its by far the greatest marvel of our grace.
And I'm surprised by it myself.
And my grace must indeed be an incredible force.
------------------------------
و خداوندگارگفت : باوری که بس دوست میدارم " ُامید" ست
وَز باور شگفتزده نیستم
که برایم شگفتآورنیست
که من بَس پَرتوافشانم درآفرینش خویش
وبراستی برای نادیدن من این مردمانِ بی توان می باید که نابینا باشند
و خداوندگار کفت ازنکوکاری شگفت زده نیستم
که برایم شگفتآورنیست
کین آفریدگانِ بی توان آنچنان درآشفته اند
که مگرآنکه اگر دلی از سنگ نداشته بودندی
چگونه توانستندی که بر یکدگر عاشق نباشندی
چگونه توانستندی که برادر خوبش دوست ناداشته باشندی
چگونه نتوانستندی نان خویش از دهان بگیرندی
تا که آنرا به کودکان نابشادمانِ در گذاربدهندی
و پسرم آنان را آنچنان دوست می داشت
وخداوندگار گفت اما "امید"ست که مرا در شگفت می دارد
آری ، حتی مرا
کین براستی شگفتی آفرینست
کین بی نوای کودکان می بینند که چه می گذرد وهنوز برین باورند که
فردای روزی بهتر می خواهد بودن
که می بینند که چگون در گذارست امروز
و بر این باورند که فردا صبج بهتری خواهد بود
کین شگفت انگیزست
و بس بسیار شگرف از موهبت مان
و من خود خویشتن ارین در شگفتم
که راستی را کین موهبت من میبایست نیرویی ناباورانه باشد
شارل پگی شاعروفیلسوف فرانسوی در اورلئان زاده شد و با گلوله ای در میدان پیکار مارن در 1914 بخون خویش در غلطیید. اما درهمه ی این سالها جهان اندبشه، چه درنگاه آئین مندانۀ پس از واتیکان دوم وچه در نگاه گیتی ورانه، درباره ی او خاموش مانده است. هرچند او درسالهای پایان عمر خویش به آئین کاتولیک بازگشت اما بازگشت او بگونه ئی آئینمندانه نبود . در سالهای اخیر اندیشمندانی مانند گابریل مارسل در فرانسه و ِ هانس اورس فن بالتازارسویسی و جئوفری هیل انگلیسی کوشیده اند تا عرفان پرسشگر پیچیده ی اورا باز شناسانند. . .
وَز باور شگفتزده نیستم
که برایم شگفتآورنیست
که من بَس پَرتوافشانم درآفرینش خویش
وبراستی برای نادیدن من این مردمانِ بی توان می باید که نابینا باشند
و خداوندگار کفت ازنکوکاری شگفت زده نیستم
که برایم شگفتآورنیست
کین آفریدگانِ بی توان آنچنان درآشفته اند
که مگرآنکه اگر دلی از سنگ نداشته بودندی
چگونه توانستندی که بر یکدگر عاشق نباشندی
چگونه توانستندی که برادر خوبش دوست ناداشته باشندی
چگونه نتوانستندی نان خویش از دهان بگیرندی
تا که آنرا به کودکان نابشادمانِ در گذاربدهندی
و پسرم آنان را آنچنان دوست می داشت
وخداوندگار گفت اما "امید"ست که مرا در شگفت می دارد
آری ، حتی مرا
کین براستی شگفتی آفرینست
کین بی نوای کودکان می بینند که چه می گذرد وهنوز برین باورند که
فردای روزی بهتر می خواهد بودن
که می بینند که چگون در گذارست امروز
و بر این باورند که فردا صبج بهتری خواهد بود
کین شگفت انگیزست
و بس بسیار شگرف از موهبت مان
و من خود خویشتن ارین در شگفتم
که راستی را کین موهبت من میبایست نیرویی ناباورانه باشد
شارل پگی شاعروفیلسوف فرانسوی در اورلئان زاده شد و با گلوله ای در میدان پیکار مارن در 1914 بخون خویش در غلطیید. اما درهمه ی این سالها جهان اندبشه، چه درنگاه آئین مندانۀ پس از واتیکان دوم وچه در نگاه گیتی ورانه، درباره ی او خاموش مانده است. هرچند او درسالهای پایان عمر خویش به آئین کاتولیک بازگشت اما بازگشت او بگونه ئی آئینمندانه نبود . در سالهای اخیر اندیشمندانی مانند گابریل مارسل در فرانسه و ِ هانس اورس فن بالتازارسویسی و جئوفری هیل انگلیسی کوشیده اند تا عرفان پرسشگر پیچیده ی اورا باز شناسانند. . .



